ثمین جونمثمین جونم، تا این لحظه: 14 سال و 3 روز سن داره

وروجک کوهنورد

11ماهگی عشقم

مهمونی عصرونه تو خونه دایی مهدی(همه ی نوه های مامانی) دایی هادی با ثمین وای وای ورو جک وروجک که میگن واقعا واقعا تویی!!! از کارات نگو از وسایل می گیری بلند می شی به همه چی چنگ می اندازی هرچی دم دستت باشه پرت می کنی اسباب بازیاتو با دقت زیادی وارسی میکنی با کمک گرفتن از وسایل قدم ور می داری به سرعت هرچی تموم تر وقتی شیطنت یا خرابکاری چهار دست وپا فرار می کنی.بعد از مراحل برجسته شدن لثه وبالا آمدن دندانت دو دندان پیش بالایت هم به سلامت درآمدند وزنت به ده کیلو ونیم رسیده دد+بابا+مامان+داای(دایی)+ممد(امیرمحمد)+دردا(درسا)+تق تق+دست دست حرفاییه که میگی الهی فدای شیرینیه زبونت بشم. ماه رمضون تموم شده وبا گروه فراز یه برنامه ص...
29 13

12ماهگی عشقم

ثمین با ماهرخ جون (دختر خاله فاطمه دوست مامان جون) واما میکاپ دخترم... خانوم وخانوم وخانوم...آره حالا هروز داری خانوم تر میشی البته که از شیطنتات کم نشده بودوپله نوردی و مبل نوردی ازجمله کارای جدیدت بود حالا دیگه چند قدمی راه می ری از اجاق گاز بالا میری روی صنلی ات کنار اپن آشپزخونه می ایستی و سرک می کشی و با گفتن پخ منو تحریک می کنی بیام دنبالت .   یا مدام توی خونه می چرخی  به همه چی می گی بده  ووقتی به حرفت نکنم به رسم خواهش واسم بوس می فرستی من نمی دونم تو چه جوری اینقدر زبل شدی جیرجیرک من .چون از دایره کنترل خارج می شی بیشتر وقتا تو خونه ایم خونه مامانی  کمتر می ریم یه فایل صوتی تصویری خاله فاطمه مامان ماهرخ برات...
10 13

خبر خبر همگی خبر!!!!

دودرودوود ....خبر خبر خبر!!! چه خبری؟ نکنه...؟!! آره  درست حدس زدی  تولده ثمینه دیگه. چند روز دیگه تا اولین سالروز تولد دردونمون مونده نمیدونم باید چیکار کنم خیلی چیزا تو ذهنمه نمی دونم دست تنها می تونم عملی اش کنم یا نه حالا چرا دست تنهاهاواسه اینکه مامانی این روزا مر یضه ودل دردش دوباره زیاد شده .خاله ها مشغولن و کارایی رو که لازمه انجام می دن تا مامانی بهتر بشه از یه طرفم قرارشده مراسم تولدت روبا دوستای همنوردت جشن بگیریم چون هوا رو به سردیه واین روزا تو مبتلا به یه ویروسی شدی نمی تونیم برنامه کوهنوردی بذاریم تا خودتم تو اون برنامه شرکت کنی  یه برنامه فوق العاده خانوم خیرآبادی در نزدیک ترین جا یعنی در بهشت برات هماهنگ کردن...
20 13

2ماهگی نور چشمم

خب خدا رو شکر داشتی با این دنیاارتباط برقرار می کردی... صحبت  کردن دیگران را درک می کردی وبه تقلید از تکلم دهانت را باز وبسته می کردی اگر با آرامش با تو صحبت می کردیم آرام می شدی ولبخندی کوتاه می زدی واز شنیدن صداهای خشن مضطرب می شدی وکم کم برای در آوردن صداهای حلقی تلاش می کردی وچشمانت را درشت می کردی وبه طور نامفهوم اوخه می گفتی.دنیای من دیوونتم... ...
29 13